![]() |
![]() |
|
|
بازی روزگار میدونی چیه؟
تو چشم میزاری من میرم قایم میشم بعد تو میری یکی دیگه رو پیدا میکنی و من واسه همیشه گم میشم...
گفته بودم اگر بوسه دهی توبه کنم بعد از این بوسه دگر بار خطائی نکنم بوسه دادی و چو برخاست لبم از لب تو توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم
آموختم گاهی اوقات همه آن چیزهایی که انسان نیاز دارد دستی برای گرفتن و قلبی برای درک شدن است
آنقدر رسم وفا مرد که ترسم روزی لیلی گر زنده شود یاد ز مجنون نکند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 11:45 توسط عاشق كوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من (عاشق كوچولو) 18 ساله متولد استان سرسبز گلستان عاشق اينترنت و كامپيوتر و دانشجوي رشته كامپيوتر علاقه مند به سينما به طور اسيدي دوستدار شما و همه آنهايي كه دوستشان ميداريد مخاطب وبم هم خودمم نه كس ديگه ايي از اين عشقو عاشق بازي هاي خيابوني بيزارم دو سالي ميشه كه مينويسم در اوقات بيكاري صفحه وب هم طراحي ميكنم برنامه مورد علاقه من فتو شاپ و مسلط به زبان ويژوال بيسيك هستم و این صفحه جایی مجزاست برای دل خودم و احتمالا چند تا دوست و رفیق ،.. قطره قطره خالی می شوم و زبانه های سرکش اشتیاق را می خواهم ، نه سردی سست کننده ی آه های نهفته را ، چون میخواهم لیوان شیشه ای این چکنویس کهنه تا نصفه پر باشد .
از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم . در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم . اما اکنون برای من است و ازآن من پس آنرا به تو هدیه میکنم . همين نقطه سر خط. |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|