![]() |
![]() |
|
سلام دوستان من حال حمتون خوبه امیدوارم که این طور باشه اومدم ازتون یک خواهش کنم در اول اینکه برای من دعا کنین امروز رفتم دکتر گفت باید به یک متخصص قلب مراجعه کنم امیدوارم که مشکل خاصی نباشه در این ایام ما که دلمون سیاهه امیدوارم شما با اون دلهای صاف تون از امام حسین بخواهید یک گوشه نگاهی هم به ما کنه حق نگهدارتون باشه...........برای سلامتی تمامی مریضها یک صلوات بفرسیتید........ راستی دیشب یک اتفاقی برام افتاد با دوستانم رفته بودم نهار خواران شهرمون برای برف بازی که توی یک تپه گوشیم از جیبم افتاد بدون اینکه متوجه بشم امروز از ساعت ۷ صبحه که الافم دارم برهای این ور و اون ورو زیرو رو میکنم تا شاید ژیدا بشه خدا خیلی دوستم داشت که کنار جاده پیداش کردم و مجبور شدم به همه اونها بیرون نهار بدم البته الان تازه میخوایم بریم تا من بهشون نهار بدم خوب یک کوچولو آپ میکنم بعدشم خدانگهدارتون تا بعد امتحاناتم الانم اومدم چون هم یک التماس دعایی داشته باشم هم امتحانامون عقب افتاده خواهشا دعا یادتون نره « السلام علیک یا ابا عبدالله » دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود دلها همه آماده ی پرواز شود با بوی محرم الحرام تو حسین ایام عزا و غصه آغاز شود اینم یک شعر زیبا و پر محتوا از فریدون مشیری خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه ی نوری که بر لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آب است میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر میآرد سپس به سمت گل تنهایی میپیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر میمانی و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد کودکی میبینی رفته از کاخ بلندی بالا .جوجه بر دارد از لانه ای نور و از او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟ فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 10:29 توسط عاشق كوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من (عاشق كوچولو) 18 ساله متولد استان سرسبز گلستان عاشق اينترنت و كامپيوتر و دانشجوي رشته كامپيوتر علاقه مند به سينما به طور اسيدي دوستدار شما و همه آنهايي كه دوستشان ميداريد مخاطب وبم هم خودمم نه كس ديگه ايي از اين عشقو عاشق بازي هاي خيابوني بيزارم دو سالي ميشه كه مينويسم در اوقات بيكاري صفحه وب هم طراحي ميكنم برنامه مورد علاقه من فتو شاپ و مسلط به زبان ويژوال بيسيك هستم و این صفحه جایی مجزاست برای دل خودم و احتمالا چند تا دوست و رفیق ،.. قطره قطره خالی می شوم و زبانه های سرکش اشتیاق را می خواهم ، نه سردی سست کننده ی آه های نهفته را ، چون میخواهم لیوان شیشه ای این چکنویس کهنه تا نصفه پر باشد .
از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم . در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم . اما اکنون برای من است و ازآن من پس آنرا به تو هدیه میکنم . همين نقطه سر خط. |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|